تبليغاتX
کلام الملوک! - هدیه تولد

کلام الملوک!

مبارزه با مصرف کننده ...

هدیه تولد

 

امان از دست پسرای loos

 

 

وقتی با حمید بازی می کردم ، خوردم زمین و پایم درد گرفت ، من هم شروع کردم به گریه کردن اما حمید گفت :"هو ... هو ... مرد که گریه نمی کنه."

به خاطر گلو دردم با مامان رفتیم دکتر . دکتر به من آمپول زد و من هم گریه کردم اما دکتر گفت :"ااا... مرد ها که گریه نمی کنند ."

موقع نقاشی کشیدن لیوان آب روی نقاشی ام ریخت و نقاشی ام خراب شد ، من هم گریه کردم ، اما مامانم گفت :"داری گریه می کنی؟مگه یه مرد گریه می کنه؟"

داشتم با سرعت در اتاق می دویدم که سرم به دیوار خورد و درد گرفت ، من هم گریه کردم ، اما بابا گفت :"تو دیگه مرد شده ای . مرد ها که گریه نمی کنند!"

امروز روز تولد هفت سالگی منه و مامان و بابا برایم هدیه خریده اند . من گفتم :"من هدیه نمی خوا م ، فقط می خوام مردی باشم که گریه می کنه ..." و گریه کردم!

 

                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط مهشید   |